بایگانی برچسب‌ها: رضا پهلوی

کارگران آقای کشفی، و مناسبت‌های ورزش‌گاه امجدیه!

 « آقای کشفی پیمان‌کار تاسیسات نیروی هوایی در چابهار به من مراجعه و اظهار می‌نماید، که تعداد ۳۵ اتوبوس از کارگران را برای شرکت در راه‌پیمایی مخالفین در روزهای ۶ و ۷ بهمن‌ماه به تهران آورده‌ایم، آماده هستند. اگر موافقت دارید آن‌ها فردا در تظاهرات ۵ بهمن طرف‌داران قانون اساسی نیز شرکت نمایند.»

     این خبر بسیار ساده را سپهبد ربیعی در روز چهارم بهمن ۱۳۵۷، به گوش ارتشبد قره‌باغی رساند. از چند روز پیش از آن، هر دو طرف در تدارک آخرین نمایش‌ قدرت خود بودند. دولت بختیار و نظامیان، به درخواست راه‌پیمایی مخالفان در روز اربعین مجوز داده بودند؛ در برابر برخی از وابستگان حکومت پهلوی  نیزاز طریق فرمان‌دار نظامی تهران، درخواست برگزاری میتینگ در امجدیه و راه‌پیمایی در خیابان‌های اطراف را کرده بودند. سرانجام این رویاروی نه اکنون، که همان روزها نیز برای فرماندهان نظامی و دولت بختیار معلوم بود. به اظهار ارتشبد قره‌باغی، دریادار مجیدی که به عنوان متخصص در امور تبلیغات مامور تدارک این راه‌پیمایی شده بود، دو روز قبل از زمان برگزاری آن، خود را به قره‌باغی و بختیار رسانده بود و از آن‌ها خواسته بود تا تظاهرات برگزار نشود. اگر چه قره‌باغی بعد‌ها او را متهم به همکاری با مخالفان کرد؛ اما نتیجه‌ی آن تظاهرات همان شد، که او گفت: «من رفتم و این جمعیت را بررسی کردم، مطمئن هستم که به علت کمی وقت و عدم تهیه‌ی امکانات کافی، این تظاهرات به طور شایسته صورت نخواهد گرفت.»

   من نمی‌دانم سرنوشت کارگران آقای کشفی به کجا کشیده است؛ زنده‌اند یا مرده. اعدام شده‌اند یا نام‌شان  در شمار کشته‌های جنگ‌ به ثبت رسیده است. بازنشسته‌ی رنجور یکی از شرکت‌های مصادره‌ای بنیاد هستند یا کارمندی شاغل در صنایع نظامی، پاس‌دارعالی‌رتبه‌اند یا فارغ‌از تحصیل یکی از دانش‌گاه‌های آزاد و مصدر یک شغل نان و آب‌دار تجاری‌امنیتی؛ اما کاش یکی از آن‌ها پیدا می‌شد و روایت خودش را از آن سه روز، و از آن‌چه بر او و همراهان‌ش گذشته است، بیان می‌کرد. حضور وآمادگی کارگران آقای کشفی در تظاهرات روزهای ۵ و ۶ و ۷ بهمن ۵۷، یک خبر ساده است، که قصه‌ی تلخ سرگذشت دردناک چند نسل از مردم ما را روایت می‌کند: جمعیت بی‌شکل و آقایان کشفی‌ها. اگرچه جمعیت روزهای تظاهرات مخالفان، سر به آسمان زد و جمعیت طرف‌داران حکومت، با وجود همراهی نیروهای قرضی آقای کشفی و ارتشبد طوفانیان، نتوانست چشمی را خیره کند، اما روزهای آینده نشان داد، جمعیت مخالفان نیز، از مجمع‌جزایری تشکیل شده است که هیچ‌کدام به درستی نمی‌داند، دیگری چه می‌خواهد. تنها آقای کشفی که کارگران پُرو پیمان‌ش را یک روز به سپهبد رحیمی و بختیار قرض داده، و روز دیگر به دست‌بوس آیت‌اله مطهری و مفتح برده است، حساب‌ش جداست، او خوب می‌دانسته که چه می‌خواهد و شترش را جلوی کدام در بخواباند.

از گوشت قربانی آن سه روز، هرکس تا توانست، سهمی برای خود برداشت. بختیار تظاهرات خانواده‌های نظامیان و «کارگران آقایان کشفی‌ها» را پشتیبانی از خود تلقی کرده و می‌گوید: «این تظاهرات بهمن‌ماه علامت سلامت روح و اعتمادی است که آرام آرام مردم به دولت پیدا کرده‌ بودند ..» نظامیان ادعا کرده‌اند که تظاهرات مذکور به دفاع از سلطنت و قانون اساسی صورت گرفته است. از آن‌سو روحانیان دستگاه آیت‌اله خمینی، جمعیتی را که از گروه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی مردم، اعم از مذهبی‌ها، طبقات سنتی و مدرن متوسط، تکنوکرات‌ها، چپ‌ها، ملی‌ها، سازمان‌های انقلابی، احزاب و نهادهای مدنی، به اضافه‌ی «کارگران آقایان کشفی‌ها»، تشکیل شده بود، هواداران حکومت اسلامی خواندند و ختم مجلس را اعلام کردند.     مجمع‌‌جزایر روزهای نخستین بهمن ۵۷، در کمتر از سه سال به سنگ‌ستان خونینی بدل شد، که  مصادره‌کنندگان جمعیت روزهای ۶ و ۷ بهمن ۵۷، در راس آن نشستند، و گروهی از آن جمعیت را به همراهی «کارگران آقایان کشفی‌ها»، به پاس‌داری خود گماشتند.

     امروز پس از سی و چند سال از آن روی‌دادها، متقاضیان قدرت، هنوز به دنبال جمعیت بی‌شکل می‌گردند. هیچ‌کدام از چهره‌هایی که یا خود به خود، یا به سفارش، در آب‌نمک کسب قدرت سیاسی خوابیده‌اند، حاضر نیستند تا با تشکیل حزب و سازمان سیاسی، هم هدف‌ها و برنامه‌های خود را در پیش‌خوان سیاست ایران گذاشته باشند، هم اندک اندک به وزن واقعی خود در سپهر سیاسی واجتماعی ایران آگاه شوند. گویی هنوز هم وسوسه‌های سواری گرفتن از موج‌های طبیعی وغیر طبیعی اجتماعی و سیاسی، دست از سر متقاضیان تشنه‌ی تصاحب تام وتمام قدرت برنداشته است. در این بستر، به ویژه چهره‌هایی که امید چندانی به اقبال عمومی نسبت به خود ندارند، ترجیح می‌دهند، هم‌چنان در قالب طرح‌های «اتحاد» و «وحدت ملی» امتحان داده، به دنبال شکار لحظه‌ی موعود باشند.

      شاه‌زاده رضا پهلوی یکی از این چهره‌هاست، که بعد از سی‌سال زندگی غیر سیاسی وعادی، و بدون هیچ تلاشی در جهت تشکیل سازمان‌ سیاسی ونهادهای موازی فرهنگی‌اجتماعی، با مشاهده‌ی جمعیت و تحرک اجتماعی ایجاد شده در میان مردم برای تغییر در استانداردهای زندگی سیاسی و اجتماعی خود، ناگاه پا به میدان گذاشته و با ادعا‌های خیرخواهانه، وارد میدان شده است. او بعد از سی سال زندگی در غرب، هنوز سیاست را از دریچه‌ی روزگار حکومت پدرش در ایران می‌بیند، و از هیجان، وشادی و شعف جمعیت  مستقر در ورزش‌گاه امجدیه به عنوان سند محبوبیت خود یاد می‌کند، و می‌خواهد تنها به اعتبار پدری با چنان سرنوشتی، و حضور «کارگران آقایان کشفی‌ها»، به هنگام بازی فوتبال و مراسم نهم آبان، برای خود جواز شیخوخیت بگیرد!

این مقاله در سه راه جمهوری منتشر و در اینجا باز نشر می‌شود.

Advertisements